تبلیغات
قرارگاه سایبری سنگربانان - 10روایت از فرمانده سری ترین قرارگاه سپاه
 قرارگاه سایبری سنگربانان
 
اللَّهُمَّ کُنْ لِوَلِیِّکَ الحُجَهِ بنِ الحَسَن صَلَواتُکَ علَیهِ و عَلی آبائِهِ فِی هَذِهِ السَّاعَهِ وَ فِی کُلِّ سَاعَهٍ وَلِیّاً وَ حَافِظاً وَ قَائِداً وَ نَاصِراً وَ دَلِیلًا وَ عَیْناًحَتَّى تُسْکِنَهُ أَرْضَکَ طَوْعاً وَ تُمَتعَهُ فِیهَا طَوِیلا
تبلیغات
قرارگاه سایبری سنگربانان
نویسندگان وبگاه
آرشیو مطالب
آمار سایت
» کل بازدید :
» بازدید امروز :
» بازدید دیروز :
» بازدید این ماه :
» بازدید ماه قبل :
» تعداد نویسندگان :
» تعداد کل پست ها :
» آخرین بازدید :
» آخرین بروز رسانی :
دیگر امکانات
شهدای کازرون مرجع قالب های مذهبی رایگان توضیح توضیح توضیح توضیح
محل تبلیغات شما
10روایت از فرمانده سری ترین قرارگاه سپاه
نویسنده امیر خسروی در 01:37 ق.ظ | نظرات()
اواسط اردیبهشت مطلع شدیم كه پیكر مطهرش پس از 22 سال رجعت كرده و قرار است درسالروز شهادت بانوی دو عالم خاك با در برگرفتن او آرام شود. روز موعود فرارسید و مردم قدرشناس ما سزاوارانه سنگ تمام گذاشتند.
سردار شهید علی هاشمی!پس از 22 سال سكوت اجباری كه عدم اطلاع دقیق از احوالات تو و بیم ایجاد خطر از سوی دشمن بعثی برای وجود نازنینت، برای مان رقم زد، اكنون می خواهیم تا می توانیم نام تو را بر پهنه هستی فریاد بزنیم و داغ دلمان را درآوریم و پرده مظلومیت از چهره با صلابت تو برداریم و به ساحتت ادای دین كنیم، به همین خاطر پای صحبت همرزمانت نشستیم تا انواری از شخصیت بزرگ و ناشناخته ات را بروجود تاریك و گرفتار دنیایی ما بتابانند.
سردار علی اصغر گرجی، از فرماندهان وقت سپاه ششم، دراین مسیر هم كلاممان شد و زیباتر از آنچه فكر می كردیم روایت گر آخرین دیدار خود با حاج علی شد.
او این چنین سخن آغاز كرد: ایام شهادت حضرت زهرا (ع) حسن تصادفی بود كه حاج علی به آغوش خانواده اش بازگردد.
درخصوص شهدا صحبت كردن توفیق بزرگی است، خصوصا در مورد حاج علی هاشمی؛ این كلمه را خصوصا برای این به كار می برم كه سال های سال جرات حرف زدن درمورد ایشان را نداشتیم، چرا كه صدام درعراق حاكم بود و هیچ كس به خودش اجازه نمی داد فكر كند كه ایشان شهید یا اسیر شده و به همین خاط سعی می كردیم اظهار نظری نكنیم لذا شرمنده خانواده ایشان بودیم. چون فكر می كردیم، یك اظهار نظر ما درمورد شهادت ایشان ممكن است اگر ایشان در اسارت باشد،عراقی ها بلایی بر سر ایشان بیاورند یا اظهارنظر درمورد اسارت ایشان درحالی كه عراقی ها او را نشناخته اند ممكن است كمك به شناسایی او كند و بدانند با چه انسان مهم و بزرگی طرف شده اند.

به شهید هاشمی بدهكارم

یكی از نكاتی كه من و دیگر دوستان حاج علی را ترغیب كرد كه دراین چند روز پس از بازگشت پیكر او حرف های نگفته مان را بزنیم این بود كه حدود بیست سال ساكت بودیم، آن هم اجباری. از دو، سه سال پیش كه صدامی وجود نداشت، به طور نیمه قطعی می گفتیم حاج علی شهید شده چرا كه زندانهای عراق بعد از صدام، خالی شدند و كسی به نام علی هاشمی درعراق نبود، پس قطعا شهید شده، امروز احساس می كنم بدهكاری سنگینی نسبت به این شهید دارم؛ شهیدی كه در روند جنگ نقش بسیار مهمی داشت.
او ادامه می دهد: شهید علی هاشمی یكی از اعجوبه های نیروهای نظامی جنوب است. ایشان فرمانده ای است كه در شرایط سنی كم، رشد خیلی خاصی داشت. ایشان 18ساله بود كه مثل خیلی از بچه های انقلاب به سپاه آمد و مسئولیت گرفت ولی به طور مشخص 19سال داشت كه فرمانده سپاه حمیدیه شد كه این امر مصادف شد با شروع جنگ و از اولین واحدهای سپاه حمیدیه كه جلوی تجاوز دشمن ایستاد و در 500متری حمیدیه دشمن را متوقف كرد، نیروهای
حاج علی بودند.

تاكتیكهای خارق العاده
ازیك فرد آموزش ندیده!

سردار گرجی درباره بعد نظامی شهید هاشمی می گوید:ایشان هیچ دوره خاص نظامی ندیده بود، فقط از نسل انقلاب بود وقرار بود بعد از دیپلم، دانشجوی رشته دندانپزشكی باشد كه به یكباره تبدیل به یك عنصر انقلابی و پاسدار می شود و جنگ هم كه شروع شد كسی به او یاد نداد كه چطور كار كن و چگونه جبهه تعیین كن. دریك زمان كوتاه كه برای هم عجیب است یعنی سه سال پس از جنگ ایشان تبدیل می شوند به ایدئولوگ و استراتژیست به تمام معنا كه می آید به فرمانده كل سپاه می گوید با این بن بستی كه درجنگ درست شده ما باید درجبهه ای عملیات كنیم كه جبهه ناشناخته هم برای ما، هم برای دشمن باشد یعنی هور. تا آن روز ما عملیات بیت المقدس را انجام داده بودیم، خرمشهر را آزاد كرده بودیم. پس از آن به توقف و عدم الفتحی برخورد كرده بودیم و در این میان یكباره شهید هاشمی می گوید ما اگر در منطقه هور عملیات كنیم به عراق از جایی زده ایم كه فكرش را نمی كند و استان بصره عراق و جاده استراتژیك بصره- بغداد و بصره- الاماره در خطر جدی قرار می گیرد.
لذا هیچ كس باور نمی كرد یگانی را كه تا دیروز در خاكریزها جنگیده بیاوریم درون یك منطقه آبی پر از نی و باتلاقی وارد عمل كنیم. اما او نیروهای مسلح را قانع می كند كه شما باید بیایید در این منطقه عملیات انجام دهید. فرماندهانی كه تا آن زمان پا در قایق نگذاشته بودند، قبول نمی كردند ده هزار نیرو را وارد منطقه ای كنند كه زیر پایشان آب است و آن موقع فرمانده كل سپاه مجبور شد فرهنگ در آب رفتن را به فرماندهان و نیروها القا كند، بنابراین آنها را به منطقه ای نزدیك كیش برد و گفت فرض كنید یك روزی قرار است درون آب، آن هم نه چنین آبی، بلكه آبی كه پر از نی و كمین گاه و آبراه های خطرناك است، عملیات كنید آیا شما آمادگی دارید؟ كسی باور نمی كرد چنین آمادگی وجود داشته باشد اما حاج علی هاشمی این موضوع را مطرح كرد و نطفه عملیاتی به نام خیبر بسته شد و ما در اوج ركود جنگ یكباره رفتیم منطقه وسیعی را بگیریم و به جاده بصره- الاماره برویم و شاید یك روز مانده بود كه عراق بصره را به طور كامل از دست بدهد و بصره در محاصره ایران قرار بگیرد و جاده ارتباطی بصره- بغداد قطع شود. این كار خیلی بزرگی بود كه از سوی یك جوان بیست و یك ساله مطرح شد نه یك آدم سی ساله این همه یگان را توانست همراه خود كند؛ قصدم از این صحبت ها این بود كه به شما بگویم آقای حاج علی هاشمی كیست؟ برای من هنوز این عبارت قابل تكرار است كه بگویم او یك اعجوبه و یك آدم غیرعادی بود.
علی هاشمی یك فرد ویژه بود. طراح، مبتكر، شجاع و آدمی پای كار. بعدها در طول كارنامه و زندگی جنگی او كارهای متعددی از این قبیل ارائه داد و در بیست و هفت سالگی فرمانده یك سپاه با چندین لشكر و چندین تیپ به اضافه بعضی تیپ های استان های دیگر كه در كنار ایشان قرار داشتند شد و جزء اولین فرماندهان سپاه پاسداران بود و سپاه یعنی مجموعه ای شامل چندین تیپ و لشكر كه یك سپهبد باید اداره اش كند و اولین سپاه، سپاه امام جعفر صادق(ع) بود كه فرماندهی آن به ایشان محول شد و راستش را بخواهید شك داشتیم كه یك چنین تشكیلاتی را بتوان راه اندازی كرد اما عملی شد و تا روزی كه ایشان شهید شدند فرمانده این سپاه بودند.
دقیقا از اواخر سال 65 این مسئولیت به او محول شد و حكم فرماندهی به نامش زده شد. آن موقع بنده رئیس ستاد هماهنگ كننده اش بودم. و سپاه وقتی این كار را موفق دید قرار شد سپاه های دیگری را تشكیل دهد كه به مشكلات آخر جنگ برخورد و تشكیل نشد.

ما با انسانی ویژه روبرو هستیم

گرجی اضافه می كند: من قبل از اینكه ایشان به عنوان فرمانده سپاه ششم منصوب شود با ایشان آشنا بودم ولی ارتباط كاری مستقیم نداشتیم. برای اینكه من آن موقع مدتی رئیس سپاه خوزستان و جانشین سپاه خوزستان بودم كه مسئولیت مان تأمین نیروی انسانی مجموعه یگان ها بود از این جهت ارتباط ما خود به خود برقرار شد اما از زمانی كه شهید هاشمی فرمانده سپاه ششم شد ارتباط ما نزدیك تر شد.
خصوصیات فردی خیلی مهم است. شاید یكی از دلایل اعتماد و واگذاری چنین مسئولیت هایی نیز این است كه در یك فرد خصوصیات متمایزی می بینند.
مومن به دین و خداوند و ولایت فقیه و رهبری خصوصیت مشترك شهدای ماست اما من می خواهم از زاویه ای دیگر نگاه كنم.

اولین نكته ای كه در مورد

حاج علی هاشمی خیلی برجسته است، قدرت سازماندهی مردمی او بود. ایشان با سن كم در منطقه جنوب توانسته بود آدمهای مختلف را با تیپ ها و قومیت های مختلف، دور خود جمع كند كه برای ما بسیار عجیب بود. بالاخره ایشان یك برادر عرب تبار بود و تصور ما براین بود كه ایشان با دوست و رفیق ها و آشنایانش كه همرزمان او هستند شاید راحت تر باشد و بخواهد با آنها كار كند اما اولین هسته ای كه در سپاه حمیدیه شكل گرفت و در مقابل عراق ایستادند از سرتاسر خوزستان و كشور نیرو داشت. در یك سپاهی كه در یك منطقه عرب نشین شكل گرفته از مشهد و تبریز و جهرم و شیراز و لرستان و از تمام شهرهای استان با حاج علی بودند تا جنگ تمام شد و حاضر نبودند از او جدا شوند.
رابطه علی و نیروهایش مثل مرید و مراد بود
همچنین سن افرادی كه با او بودند هم جالب است برای اولین بار دیدم كه یك پیرمرد بسیجی كه هفت هشت تا بچه دارد حاضر است با حاج علی در عراق عملیات انجام بدهد و بار دیگر دیدم چند تا پیرمرد مسن كه اگر اشتباه نكنم 65 یا 70 سال عمر از خدا گرفته بودند، دارند در یك قسمتی از هور كه مقر ما بود با
حاج علی حرف می زنند، پیش خودم گفتم شاید از عشایر منطقه هستند و نیازهایی دارند، اما دقیق كه شدم دیدم آنها دارند گزارش شناسایی با نقشه و كروكی می دهند، من پرسیدم اینها كی هستند گفت: اینها وسط همین هور در مساحت های
20-10متری كه با خاك ایجاد كرده اند با زن و فرزند و دو سه تا گاومیش و گوسفند زندگی می كنند و غذایشان هم ماهی های هور هستند. ما داریم از این افراد برای شناسایی عراق استفاده می كنیم.
خیلی برای من عجیب بود كه حاج علی چگونه توانسته این نیروها را جذب كند كه مثل مریدو مراد دور ایشان جمع شوند. از آن سو در واحد مهندسی، بچه های تحصیلكرده دانشگاه تهران را داشتیم كه تا آخر با شهید هاشمی ماندند. معلوم نبود از كجا حاج علی را پیدا كرده اند زیرا بچه خوزستان نبودند، كسی آنها را نفرستاده بود، آنها خودشان آمده بودند.
یادمان داد كه ملاك قضاوت و دادن مسئولیت، قومیت نیست.
این یكی از زیباترین فضایل شهید هاشمی بود. در تشكیل سپاه ششم به هرحال ما دراستانی زندگی می كنیم كه ناگزیر مسائل قومی بر روند كارها اثر دارد اما بافتی كه گرداگرد ایشان بود، بافتی متنوع بود و با همه نیز به یك شكل برخورد می كرد و درحالیكه عرب زبان بود با بعضی بچه ها با لهجه شوشتری، دزفولی به شوخی یا جدی صحبت می كرد. می خواست به ما بفهماند برای یك رزمنده مخلص و انقلابی نباید ملاك قضاوتها و دادن مسئولیت ها، مسئله قومیت باشد.
من نمی توانم انكار كنم كه شاید اگر مرا در چنین مسئولیتی قرار می دادند اول به سراغ همشهری های خود می رفتم چون آنها را می شناختم، نمی رفتم ریسك كنم و سراغ افرادی كه نمی شناسم بروم اما ایشان این ریسك را می كرد.

در جستجوی گمنامی

خصیصه دیگری كه قابل تقدیر است و من پیش خدا به آن شهادت می دهم، این بود كه ایشان به شدت به دنبال گمنامی بود. از هر چیزی كه نامش را مطرح كند بدون اغراق فراری بود. برای مثال ایشان فرمانده سپاه ششم بود، جلساتی در استان تشكیل می شد كه از وی به عنوان سخنران دعوت می شد، نمی رفت و ما را می فرستاد.
درسال 66-65 كه اوج اعزام سپاهیان حضرت رسول(ص) بود بارها از صدا و سیما برای مصاحبه با ایشان آمدند اما حاج علی می گفت: من جلوی دوربین نباید بروم و هیچ عكسی از من نباید چاپ شود. من نمی خواهم معروف شوم. از طرح اسمش و اینكه بفهمند او چه كاره است به شدت پرهیز داشت و چون نمی شناختندش در خیلی از موقعیت ها پیش می آمد كه او را به عنوان یك فرمانده تحویل نمی گرفتند.
گروهی از فرماندهان جنگ و آنهایی كه متخصص جنگ بودند و ایشان را می شناختند می دانستند حاج علی كیست و حاج علی را رها نمی كردند.
برای مثال شهید حمید رمضانی مسئول اطلاعاتمان كه اصفهانی الاصل است و اصلا اهوازی نیست، به
علی هاشمی وصل می شود.

دیگر زیاد مانده ام!

خیلی عاطفی بود و بعد از شهادت حمید ایشان خیلی خیلی افسرده شدند. گاهی اوقات مثل بچه ها زانوی غم در بغل می گرفت و درفكر عمیقی فرو می رفت و آهی می كشید و گاهی اوقات این جمله را به زبان می آورد كه دیگر زیاد مانده ام و شاید به همین خاطر فاصله شهادتش با حمید زیاد نبود.
و اواخر خیلی دوست داشت به قول معروف جامه شهادت بپوشد و دیگر تحمل ماندن نداشت. گاهی اوقات می شد 20 روز به اهواز نمی آمد. جبهه هم آرام بود. به ایشان می گفتیم چه شده؟ ما با شما كار داریم باید بیایید یك سری امور پشت جبهه است. می گفت نه بگذارید من در همین هور باشم. اعصابم این طور راحت تر است.
خصیصه بعدی كه در ایشان واقعا به شكل ویژه ای قابل ذكر است، شجاعت و عدم خوف بود. به طور مطلق می توان گفت انسان شجاعی كه علائم ترس و نگرانی را در او نمی دیدیم.

حس ششم

همان روزی كه درجزیره عملیات شد و از ساعت 4 صبح 4تیر 1367 عراق علیه ما عملیات كرد، از همان 4 یا 5 صبح انواع گلوله های شیمیایی را شلیك كرد، خردل، سیانور یعنی جزیره مجنون یكپارچه شیمیایی شد. برخی نیروها با سیانور سرجای خودشان خشك شده بودند. ما قرارگاه را تقریبا از ساعت 11 صبح تخلیه كرده بودیم، و به فرماندهان گفته بودیم عقب بروند و ما ماندیم. می دانستیم آن روز حدود ساعت10صبح باید عقب نشینی صورت بگیرد چون اگر قرار بود بمانیم معنی اش این بود كه قبول كنیم حدود ده هزار نیرو، مفت با شیمیایی شهید شوند.
ایشان طراحی كرده بودند كه یگانها چگونه عقب بیایند، غیر از فرماندهان یگانهای سپاهی كه امروز زنده هستند. مثل سردار سلیمانی، سردار قالیباف اینها در قرارگاه ما بودند همه را گفتند بروید من هستم.
قرارگاه با موشك های هلی كوپتر و توپ بمباران می شد، هنوز عراقی ها به قرارگاه نرسیده بودند. اما او مثل اینكه هیچ اتفاقی نیفتاده، خونسرد كارش را ادامه می داد. با جبهه ها تماس داشت كه آقای فلانی چی شد؟ كی مونده؟ چند نفر موندن؟ من به عنوان كسی كه آنجا بودم. بدون تعارف ترسیده بودم، گفتم دیگر خیلی به ما نزدیك شده اند، حتما ما را می بینند كه اینگونه ما را می زنند. ساعت حوالی یازده و نیم بود هنوز وقت اذان نشده بود.ایشان سعی می كرد ما را آرام كند و به شكلی ذهن ما را به سراغ چیزهای دیگر ببرد. هیچ ترس نداشت و تا لحظه ای كه از قرارگاه بیرون آمدیم و عراقی ها با هلی كوپتر قرارگاه را در دید مستقیم در محاصره داشتند، خیلی عادی سوار ماشین ها شدیم، ماشین ما را به موشك و تیربار بستند، ایشان خیلی عادی و مطمئن كه ناشی از ایمان قوی و از خصوصیات ممتاز یك انسان مومن فرمانده باید باشد گفت بروید روی نی ها. آن موقع خوب یادم هست، نمی توانیم كه انكار كنیم، دشمن است دیگر. تعداد معدودی آنجا بودیم، حداكثر 12نفر البته دریك ضلع دیگر قرارگاه نیز 8-7 نفر دیگر هم بودند.

نیروهایم را درجزیره تنها نمی گذارم

نكته آخر این كه ایشان خیلی مسئولیت شناس بود به طوری كه در همان روز حداقل ده بار، فرمانده كل سپاه و فرمانده ارشدتر قرارگاه به ایشان گفت آقای هاشمی بیایید عقب. ایشان قبول نكرد. به ایشان گفتند بیا در فلان منطقه امن تر است.
ایشان باز هم قبول نكردند و گفتند درجزیره نیرو دارم، نمی شود من بیایم عقب و این نیروها درجزیره بمانند.
این واقعا یك حس مسئولیت شناسی عمیق بود. كلافه بود، دستپاچه بود نه برای ما و خودش، برای اینكه چه كسانی مانده اند.
با ضلع دیگر جزیره تماس می گرفت و پیگیری می كرد كه آنجا كسی نمانده، آمبولانس ها رفتند؟ به هر حال این حس مسئولیت شناسی ایشان باعث شد كه در جزیره بمانند و نهایتاً شهید شوند.
آن لحظات آخر كه دید عقب نشینی دارد كامل می شود و داریم منطقه استراتژیكی به نام جزیره مجنون را از دست می دهیم، یك حزن و اندوه عجیبی ایشان را فرا گرفت و تصورم این است كه در آن لحظات ایشان از خدا خواست كه برنگردد چون خیلی برای بیرون رفتن از قرارگاه دست دست می كرد.
من فكر می كنم یك رمزی است بین اینكه در آن منطقه شهید شده و اینكه پیكرشان بعد از 22 سال پیدا می شود، كه حاج علی دوست نداشت حتی پیكرش هم زودتر از بقیه بیاید.

اسارت هرگز

آخرین همراه شهید هاشمی ادامه می دهد: چیزی كه همیشه می گفت و تحقق هم پیدا كرد، این بود كه می گفت هرگز برای من قابل تحمل نیست كه عراقی ها به من دست پیدا كنند و من در جنگ اسیر شوم. و حقیقتا عراقی ها در زندان ها برای زنده حاج علی هاشمی خیلی تجسس كردند. وقتی هم مطمئن شدند دیگر وجود ندارد؛ برای كشته و جسدش كه از این طریق هم به چیزی دست نیافتند.
ما خبر داشتیم و در اسناد هم منتشر شد كه وزیر دفاع عراق سلطان هاشم و ماهر عبدالرشید تا بر سركار بودند دنبال این بودند كه بدانند علی هاشمی چی شده؟ من را نیز در زندان های عراق بعد از اینكه لو رفتم شكنجه های بسیار كردند كه بفهمند چه بر سر علی هاشمی آمد؟ من هم دائم می گفتم كشته شده و فكر می كردم این بهترین جواب است و آنها می گفتند نه كشته نشده و زنده است.
آخرین نكته هم همین است كه به لحاظ ملاحظات امنیتی ما مجبور شدیم 15-10 سال در مورد ایشان یك كلمه حرف نزنیم و از او تجلیل نكنیم و نگوییم فرمانده سری ترین قرارگاه سپاه پاسداران بود و نگوییم مبتكر عملیات خیبر بود، چرا كه هر یك از این جملات با فرض اینكه ایشان زنده است (چون برخی معتقد بودند بعد از سقوط صدام به اردن منتقل شده) می توانست خیلی برای ایشان خطرساز باشد.

شلیك موشك عراقی و دیداری كه به قیامت افتاد

سردار گرجی می افزاید: وقتی از سنگر مقر آمدیم بیرون سوار دو ماشین شدیم دیدیم كه سه هلی كوپتر عراقی با فاصله نه چندان دور دارند به سمت قرارگاه می آیند. به محض اینكه استارت زدیم اولین موشك به سمت ما شلیك شد و ما متوجه شدیم كه در تیررس آنها هستیم و می توانند همه ما را با هم بكشند كه ایشان دستور داد برویم به سمت نیزارها. همگی پیاده شدیم و پیاده به سوی نیزار رفتیم و با فاصله از یكدیگر حركت می كردیم تا 500-400متر ما را به رگبار بستند. تا اینكه بر اثر شلیك موشك، موج انفجار مرا پرتاب كرد درون نی ها و ما حاج علی را گم كردیم و به تعبیر ما با توجه به پیكر ایشان به نظر می رسد حاج علی همانجا دچار مجروحیت و شهادت شده است.
و از آن پانزده نفر 4 تن شهید شدند، 7 نفر به فاصله های یك روز تا یك هفته از درون باتلاق و نیزارها برگشتند عقب، سه نفر اسیر شدند كه بنده جزء اسرا بودم و چهار نفر مفقود كه یكی از آنها سردار هاشمی بود كه پیكر او كشف شد و سه تن دیگر مهدی نریمی، حسن بهمنی و محمود نویدی همچنان جزء مفقودین این داستان اند.


پنجشنبه 21 دی 1391 12:43 ق.ظ

با سلام به شما دوست گرامی وبلاگتون بسیار زیباست اما بهتر نیست وبلاگ زیبای شما رو خیلیا ببینند و بازدید بیشتری پیدا کنید ؟؟
برای این کار نیاز به تبلیغ ندارید با استفاده از یک سری کدهای جاوای بدون تبلیغ ، موتورهای جستجو سایت شما رو بیشتر در معرض بازدید قرار میدند
---------------
کد جاوای زیبای بدون تبلیغ جدول نود 32 که یوزهای نود 32 رو به شکل زیبا در وبلاگتون نشون میده
---------------
---------------
کد جاوای زیبای بدون تبلیغ جدول اوقات شرعی روزانه در صورتی که اوقات شرعی شهر یا منطقه خاصی هم مد نظر دارید که هیچ جا عرضه نشده در انجمن ما درخواست بدید با هر بک گروندی براتون میسازم
---------------
---------------
کد جدول زیبای بدون تبلیغ تقویم فارسی
--------------
--------------
کد زیبای دعای زیارت عاشورا
--------------
-------------
کد زیبای مبدل تاریخ
--------------
-------------
برای دریافت این کدها به سایت زیر مراجعه کنید و از سمت چپ قالب کدهای مورد دلخواهتون رو از جدول ها بگیرید
www.multijob.ir
این کدهای بدون تبلیغ بازدید شما رو با جذب بازدید کننده از موتور جستجو افزایش میدند

نکته : این کدها از هاست پرقدرت لود میشوند اما مواقعی است که دور از انتظار نیست و برای هر هاستی اتفاق میفته و اونم مواردی مانند انتقال سرور و تغییر هاست و تغییر آی پی سروره ، در این نوع مواقع این کدها موقتاً از کار میفتن و چیزی رو نشون نمیدن ، انگار که شما در وبلاگتون قرار ندادید و نیازی به برداشته شدن ندارند اما پس از انتقال هاست خود بخود آناً به کار میفتن
در صورتی که با چنین مشکلاتی نظیر نشان داده نشدن کدها برخورد کردید نگران نباشید چون این کدها کاملاً دائمی هستند و مدت زیادی است که وبلاگ های زیادی جهت افزایش بازدید استفاده میکنند
در صورتی که مشکلی در زمینه قرار دادن کد یا درخواست کد دلخواهی دارید در انجمن سایت www.multijob.ir درخواست بدید در مواقع انتقال سرور با ارتقا هاست که به پشتیبانی کدها نیاز دارید به ایمیل multijob.ir@gmail.com ایمیل بدهید
پاینده باشید.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
درباره وبگاه
سلام به همه ی بازدید كنندگان عزیز:
این وبلاگ برای رضای خدا و كوری دشمنان اسلام ایجاد كردم
ما منتظر شهادت در راه خداییم
ما حافظ خاک و پرچم ایرانیم در ورطه ی عاشقی بلاجویانیم

تا آنکه نفس به سینه در رفت و شد است ما پیرو خط رهبری می مانیم

گروه سایبری سنگربانان

اینجا لرستان شهر خرم آباد
<
.: طراحی و کدنویسی قالب : شهدای کازرون :.
تمامی حقوق مادی و معنوی این وبگاه محفوظ و متعلق به قرارگاه سایبری سنگربانان می باشد.کپی برداری از مطالب تنها با ذکر منبع مجاز است...